خاطره حسن روحانی از ترور رهبر شهید در ۱۳۶۰
خبرگزاری نام: حسن روحانی، رئیس جمهوری پیشین، خاطره رهبر شهید انقلاب از ترورشان در ۶ تیر ۱۳۶۰ را نقل و نحوه اطلاع از داستان انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی را روایت کرده است.
به گزارش خبرگزاری نام به نقل از خبر آنلاین، حسن روحانی، رییس جمهور اسلامی ایران در دوره های یازدهم و دوازدهم، در گفتگویی تفصیلی، خاطرات خودرا از رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای بیان کرده است.
او خاطره رهبر شهید انقلاب از ترورشان در ۶ تیر ۱۳۶۰ را نقل و نحوه اطلاع از ماجرای انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی را روایت کرده است.
متن این بخش از خاطرات دکتر روحانی را در ادامه می خوانید:
یک روز پیش از فاجعه حزب جمهوری، مسأله ترور آیت الله خامنه ای در مسجد ابوذر پیش آمد که برای ما تعجب آور و دلهره آور بود. ایشان در همان ایام ریاست جمهوری که خدمت ایشان می رسیدم حادثه را برای من تعریف کرد و فرمود در حین سخنرانی صدای انفجار شنیدم و نقش بر زمین شدم. دیدم خیلی شلوغ شده و عده ای درحال فرار هستند که من نگران شدم زیر دست وپا بروم. بعد یک عده ای آمدند مرا بلند کردند و بردند داخل ماشین. ایشان گفت وقتی من را داخل ماشین گذاشتند یک لحظه فکر کردم که پایان زندگی ام است و آن لحظه فکر کردم که من چه دارم که می روم به آن دنیا، چه دارم در محضر خداوند؟ به زیبایی حالات خودشان را در آن لحظه برای من توصیف می کردند.
بعداً آقا برای من تعریف کردند از ماجرای حزب کاملا غافل بودم. ایشان در بیمارستان بستری بودند و ماجرای حزب را به ایشان نگفته بودند تا ناراحت نشوند. ایشان فرمودند در بیمارستان که دوستان به دیدن من می آمدند، دیدم آقای بهشتی در بین آنها نیست، یکروز سؤال کردم که آقای بهشتی کجاست؟ به من گفتند پایش یک مقداری صدمه دیده، چیز مهمی نیست و به زودی به دیدن شما می آید.
ایشان گفت من همچنان غافل بودم تا یکروز یکی از محافظین در بیمارستان در ضمن صحبتش گفت شهید بهشتی، گفتم چی؟ شهید بهشتی؟ مگر آقای بهشتی شهید شده؟ گفت بله. آنجا متوجه شدم. بعد داستان حزب را برایم تعریف کردند. آقا به من فرمودند وقتی داستان حزب را به من گفتند که عده ای شهید شدند، نخستین سؤال من این بود که پرسیدم آقای روحانی و آقای ناطق زنده هستند؟ وقتی گفتند این دو نفر زنده هستند، من خوشحال شدم. البته این ماجرا را در یکی از روزهایی که در ریاست جمهوری خدمتشان می رسیدم برای من تعریف کردند که این هم باز نشان از محبت و لطف ایشان بود.
این مطلب نام را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نام در مورد این مطلب