یك استاد حوزه و دانشگاه:

امام خمینی(ره) مخالف تقابل افکنی در جامعه بود

امام خمینی(ره) مخالف تقابل افکنی در جامعه بود

خبرگزاری نام: اصفهان اصرار امام خمینی(ره) همیشه بر وحدت و اتحاد بین مردم بود؛ این که کشور را دو یا چند دسته نکنیم و این مسئله ای بود که امام آنرا در همه سطوح مورد توجه قرار می دادند و این طور نبود که یک گروه برمبنای یک سیاست، انقلابی و بقیه غیر انقلابی نامیده شوند.



امام خمینی(ره) از شخصیت های موثر تاریخ معاصر ایران است، انقلاب اسلامی ایران که برپایه شعارهای اصیل استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی به پیروزی رسید، از دستاوردهای رهبری ایشان است. در آستانه رحلت امام خمینی(ره)، درباره بازخوانی اندیشه های ایشان با حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی، استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر دین و فلسفه، به گفت و گو نشسته ایم؛ این که میراث امام(ره) برای امت چه بود؟ حفظ جمهوریت و اسلامیت نظام در عین تشتت آرا چگونه ممکن است؟ و چطور میتوان به حبل متین آرمان های امام در جامعه اسلامی رسید؟
مهم ترین میراث امام خمینی(ره) در پرتوی انقلاب اسلامی چه بود و برای تحقق کامل آن چه باید کرد؟

امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی را با پیشینه ای لااقل ۱۰ ساله از سال ۱۳۴۲ شروع کردند و تا ۱۳۵۷ قدم به قدم این مسیر را با مردم طی کردند، و نه فقط مردم را هر لحظه در جریان حرکت انقلابی خود قرار دادند، بلکه باتوجه به آنکه جامعه ما اسلامی و برخواسته از مکتب قرآن و عترت است، از مردم خواستند تا در شکل گیری حرکت جامعه، مبتنی بر اندیشه هایی از همین دست تلاش کنند. ایشان اهداف و چارچوب ها، اصول و پارادایم های انقلاب را به ویژه در سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی برای مردم به روشنی تعیین و بیان نمودند و وقتی انقلاب به پیروزی رسید، در مرحله بعد یعنی تشکیل نظام اسلامی، از شخصیت های ممتازی مانند مرحوم شید مطهری، شهید بهشتی و دیگر شخصیت های ممتازی که با ایشان همفکر بودند، استفاده کردند و مسیر انقلاب را با تلاش و کوشش و مجاهدت های فراوان به سرانجام رساندند.

با این همه امام از سال ۵۷ و ۵۸ که نظام اسلامی شکل گرفت تا زمان رحلت یعنی حدودا ۱۰ سال حضور مستمر و لحظه به لحظه در تمام مقاطع زندگی ملت داشتند، در سرد و گرم و تلخ و شیرین این انقلاب، همراه مردم بودند و لحظه ای از راهبری این انقلاب غافل نشدند. بدین سبب این انقلاب و نظام همیشه صاحب داشت. معرفت اصیلی او را راهبری می کرد و در تمام مقاطع سرنوشت ساز از حمایت و هدایت فردی بهره می برد که حکیم، فقیه و سیاست مدار و آشنا با جامعه بود، درد جامعه را با تمام وجود حس می کرد، نیازهای جامعه را کاملا می دانست و انسان خبیر و بصیر به مفهوم واقعی کلمه بود. معنای استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را با همه وجود احساس می کرد و برای تحقق شعارهای اولین انقلاب که برخواسته از جان و قلب مردم بود، تلاش می کرد.

در بین اصول انقلاب، هم استقلال برای حضرت امام حیاتی بود و هم آزادی و رها شدن همه جانبه جامعه اسلامی از قید و بندهای استعمارگران و استبدادگران. یکی از بهترین دستاوردهای مورد تاکید امام مسئله جمهوریت در کنار اسلامیت بود. این دو دستاورد در کنار هم با خوانش مورد نظر حضرت امام، بی سابقه و باارزش بود. تا قبل از آن، دین تا این حد نمی توانست در سیاست وارد شود و در چنین شرایطی امام خمینی از جمهوری اسلامی آن هم نه یک کلمه بالاتر و نه یک کلمه پایین تر بعنوان مدلی برای پیاده سازی نظام اسلامی سخن گفت. اگر به دنبال حفظ میراث امام هستیم باید انقلاب مورد نظر ایشان را حفظ و پاسداری نماییم. مجموعه رهنمودهای امام خمینی(ره) قبل از انقلاب، آنچه ایشان در زمان حیات بعنوان راهبری جامعه پیش بردند و وصیت نامه سیاسی و عبادی حضرت امام سه سند برتر و بالادستی برای عمل به میراث شفابخش ایشان در زمان رحلت ایشان است، این تنها چیزی است که می تواند ارزش های انقلاب را به عالی ترین شکل خود حفظ کند و آنرا در اوج قدرت نگاه دارد.

با این همه برخی معتقدند بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب در بخش هایی از اهداف، آرمان ها و میراث امام فاصله گرفته ایم، به نظر شما این نشات گرفته از چیست؟

انحراف کم کم شروع می شود و وقتی زاویه بزرگ شد، دیگر جمع کردن آن سخت می شود. قبول نماییم که ما از مسیر و مواضعی که امام خمینی(ره) برای مان بازگو کردند، کم کم در بیشتر سطوح فاصله گرفته ایم. امام در زمان حیات خود هر جا مسیر اشتباهی از ارزش ها و چهارچوب های انقلاب را احساس می کرد، می خروشید، تشر می زد و هیچ مسئولی در هیچ رده ای حتی قوای سه گانه، مجموعه های نظام و یا حتی نهادهای زیر مجموعه خود هم برایشان فرقی نداشت. اعلامیه ها و بیانیه های امام را فراموش نمی کنیم؛ همه این ها بدین سبب بود که حضرت امام مواظب بر انقلاب اسلامی و مراقب چارچوب ها و اصول پذیرفته شده در انقلاب و مورد توجه مردم بود. اما بعد در مواردی گرایش به سمت برخی نظرات و ایده ها موجب شد، تا بخش هایی از آنچه امام خمینی(ره) در وصیتنامه سیاسی و الهی خود تاکید کرده بود، کمی فاصله بگیرند، بخش هایی در جایگاه خود نباشند، سوگیری های جدید اتفاق بیفتد و هر کس برمبنای تحلیل خود عمل کند و این طور به نظر برسد که مسائل به نام امام و به کام دیگران است، در صورتیکه مسیر تعیین شده انقلاب مشخص است.

کشور با دو جهت منفی روبرو است؛ یک جهت دشمنانی که از بیرون حاضر به پذیرش ایران قدرتمند، با عزت و مستقل نیستند، همچون جریان نفاق، استکبار و صهیونیست بین المللی، و یک جریان در داخل که به سبب برخی مصلحت اندیشی ها دست به نهادسازی و مردم سازی زده و از اسماء انقلابی هم مدد گرفته و طبیعی است که این به انقلاب لطمه می زند و موجب می شود تا در دراز مدت آنچه امام بعنوان نقشه راهبردی برای اداره این نظام داشتند، از دست برود.

اما راه حل منطقی برای احیا و توسعه اندیشه های حضرت امام در وضعیت فعلی چیست؟

ما چاره ای نداریم جز این که از درون، خودرا اصلاح نماییم و به مواضع امام بازگردیم؛ چون نه در بیرون کسی به فکر ما است و می تواند برای ما فکر چاره کند و نه تعدادی از رویکرد های فعلی می تواند نجات بخش جامعه باشد؛ به نظرم راهی جز احیای نهادهای اسلامی برمبنای آموزه های وحیانی در نظام اسلامی نیست. بدین سبب باید حوزه اصیل، دانشگاه، بازار اصیل و تمام نهاد و قدرت های فعال در نظام اسلامی را بصورت اصیل حفظ نماییم. اما حالا شاهدیم که برخی نهادهای جدید تولید شده نمی توانند مسیر انقلاب را به درستی طی کنند. ما نمی توانیم با یک حوزه و دانشگاه ساختگی و نهادهایی که خود آنها را به وجود آورده ایم، بدون این که از ریشه و اساس خود الهام گرفته باشند، آینده انقلاب را حفظ نماییم. به اعتقاد من تنها راه احیا و توسعه اندیشه های حضرت امام بازگشت به اصالت است؛ ما اگر از "جمهوری اسلامی" حرف می زنیم، پس باید همه جمهور را به میدان بیاوریم، برای اینکه جمهوری که در آن ۲۰ تا ۲۵ درصد حضور داشته باشند، ساختگی و تصنعی می شود، برای اینکه وقتی مسیر سیاست مداران و مردم برای حضور در عرصه بسته شود، جمهوریت تجلی پیدا نمی نماید. گاه دیده شده کسانی به عرصه سیاست راه پیدا می کنند و بر کرسی های مهم می نشینند که پیشینه اصیلی برای وظیفه خود ندارند، درس آنرا نخوانده اند، از تجربه کافی برخوردار نیستند و در میدان های جهانی اینگونه مسائل را ندیده اند و اینجا است که هدف امام در انقلاب و تشکیل نظام اسلامی محقق نمی شود؛ ما باید قدرت های اجتماعی خودرا تقویت کنیم؛ منظورم نهادهایی در جهت تقویت حیثیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی است، چون حالا قدرت سیاسی به حدی قوی شده که اجازه و مجالی برای تقویت قدرت اجتماعی باقی نمی گذارد و خودش داعیه دار اسلام و دین و اجتماع مردم است و همین موضوع می تواند زنگ خطری برای فراموش شدن مسیر انقلاب باشد.

مشکلات و مسائل روزمره اقتصادی تا چه حد در دور شدن نسبی برخی مردم از ارزش ها و آرمان های تاثیر دارد؟ هم صدایی، یک دستی و همدلی و حضور قاطبه مردم در صحنه از خاصیت های بی بدیل دوران انقلاب و سالهای اولین پیروزی مکتب امام خمینی است.

بله، همچنین است؛ وقتی مشکلات اقتصادی و معیشتی بر جامعه تحمیل شود به اولویت اول مردم هم تبدیل می شود، اما این یک شکل دُوری است؛ یعنی انحراف از مسیر اصلی انقلاب، مشکل اقتصادی ایجاد می‎ کند و مشکل اقتصادی هم انحراف را توسعه می دهد. اصرار حضرت امام همیشه بر وحدت و اتحاد بین مردم بود؛ این که کشور را دو یا چند دسته نکنیم و این مسئله ای بود که امام در همه سطوح هم مورد توجه قرار می دادند این طور نبود که یک گروه برمبنای یک سیاست انقلابی تلقی شوند و بقیه غیر انقلابی نامیده شوند و یا از جایگاه خود طرد و یا ممنوع التصویر، ممنوع الصوت و ممنوع الرفت و آمد شوند. بدین سبب فکر می کنم که این جدا کردن و آشفته کردن، از مسیرهای نادرست و ناصوابی است که امام خمینی(ره) نیز با آن مخالف بودند. تاکید امام همیشه بر وحدت، همدلی، مهرورزی مردم با هم و متمایل نکردن قدرت سیاسی به یک سمت بود، ایشان همه قدرت ها را در صحنه نگه می داشت، کما این که امروز مسئله مهاجرت در جامعه یکی از مواردی است که امام خمینی(ره) حتی در وصیتنامه سیاسی و الهی خود نیز ذیل موضوع استقلال بر آن تاکید کرده بودند. امروز مسئله مهاجرت به یک امر عادی در کشور تبدیل گشته، یعنی وقتی هزار دلار از کشور بیرون می رود حساسیت بالا است، همانطور که باید هم حساسیت بالا باشد، ولی وقتی یک مغز متفکر که ده ها و صدها هزار برابر باارزش است از کشور خارج می شود نه فقط این امر به آسانی اتفاق می افتد، حتی امکانات برای خروج او هم فراهم می شود؛ مهاجرت که از نظر من کاملا مغایر با اصل استقلال در نظام اسلامی است، چون چیزی که می تواند استقلال را در سطوح مختلف حفظ و جاری کند، اندیشه و تفکر است. وقتی یک بازاری یا اقتصاددان خوب یا حتی یک سیاست مدار یا فرهنگی و حتی یک دین مدار اصیل اجازه بیان عقاید و نظرات خودرا ندارد یا بطورمثال نمی تواند کتابش را بنویسد یا تحقیق و گزارش خودرا منتشر کند، مجبور به مهاجرت می شود، غافل از این که با رفتن خود موضوع استقلال در کشور را هم به مخاطره می اندازد. در چنین شرایطی کشور رفته رفته سرمایه های اجتماعی و باارزش خودرا از دست خواهد داد و تبدیل به انسانی می شود که مغز و قلب خودرا از دست داده و از آن فقط دست و پای به جا مانده که توان حفظ نظام و انقلاب را نخواهند داشت. ما باید به میراث امام خمینی باردیگر بازگردیم.
چطور می توان جمهوریت را در کنار اسلامیت به تمامی حفظ کرد، در صورتیکه مردم آرای متفاوتی دارند؟

بله، واقعا آرای متفاوت وجود دارد؛ اما ما از این تفاوت آرا رنج نمی بریم یعنی این اختلاف، به مخالفت نمی انجامد؛ ما در اصول و ریشه های اصلی مشترکات زیادی داریم و این اصول در حقیقت حالا در بخش هایی خدشه دار و سبب شده تا پراکندگی ها نمودار شود. اگر به عدالت، آزادی و آرای مردم توجه گردد، باردیگر جمهور برمی گردد. بطورمثال اگر در انتخابات، ۵۰ تا ۷۰ درصد از مردم رای ندهند، آیا این عدم رای، نباید رای محسوب شود و مورد توجه قرار گیرد؟ پاسخ به این پرسش مهم که چرا مردم رای نداده اند تا حالا بررسی شده است؟ خب مسیر کسانی که رای داده اند مشخص است، اما تکلیف بخش قابل توجه جامعه که در هر دوره از صندوق ها فاصله می گیرند، چه می شود؟ آیا نباید بررسی و ریشه یابی شود؟ این همان مسئله ای است که امام خمینی می دید و نسبت به آن حساسیت داشت اتفاقا بیان صریحی از ایشان خطاب به خبرگان وجود دارد که گفته اند چه کار دارید که مردم به چه کسی رای می دهند، ولو آنکه مقابل من رای بدهند. در بعضی موارد حتی دیده شده که عده ای رای خودرا رای و ملاک جمهور می دانند و اگر کسی نظری متفاوت با آنها داشته باشد، او را از جمهوریت بیرون تلقی می کنند، در صورتیکه حقیقت، رای، نظر و تحلیل نزد مردم است. حتی اسلامیت هم از منظر فقاهت باید تحلیل شود، اما امروز هم جمهوریت و هم اسلامیت مورد مناقشه است؛ وقتی فقهای ما که کارشناسان اصیل دین و اسلام هستند در صحنه حضور نداشته باشند و نظرات آنها در اداره نظام اسلامی مورد توجه قرار نگیرد، اسلامیت زیر سوال می رود. این که عده ای تعیین کنند که اصلی مخالف اسلام و قانون اساسی نباشد، اسلامیت محقق نمی گردد و نمی تواند تحلیل اسلامی را به صحنه بیاورد.
اما شاید در این بین باید به تعریف انقلابی گری نیز پرداخت، به نظر شما انقلابی بودن یعنی چه؟ تفکر انقلابی چگونه تفکری است؟

انقلابی بودن بر طبق برخی تفسیرهای رایج امروز، یعنی دفاع و پشتیبانی از یک موضع فکری و تلقی آن تحت عنوان اسلام، بطوریکه هر کس از آن دفاع نکند، غیر انقلابی است. اما من فکر می کنم انقلابی کسی است که اسلام و جمهوریت و آرای جمهور را بفهمد، به آن اعتنا و توجه کند و نسبت به آن اهتمام داشته باشد، چون ما یک اندیشه داریم و یک انگیزه؛ خیلی ها اندیشه های خوبی دارند، اما انگیزه هایشان کم است. اگر انگیزه درست شد، اندیشه صائب، بر کرسی می نشیند. انقلابی اصیل، کسی است که در درست کردن اندیشه تلاش کند، مصلحت را خوب بفهمد، حقیقت را خوب بداند و تحلیل های مبتنی بر عقلانیت را به صحنه بیاورد. انقلابی بودن این نیست که کسی بدون این که اندیشه داشته باشد، وارد کارزار اجرای امور شود و با فکر و اندیشه و جریانی مبارزه کند تا او را به زمین بزند. انقلابی واقعی، مبتنی بر دانش و ارزش است. انقلابی واقعی با رای مخالف، مشکلی ندارد، به دنبال منزوی کردن کسی نیست و تلاش نمی کند به هر شکل ممکن رای و نظر خودرا بر کرسی بنشاند، چون می داند که همه این مشخصات، مخالف ارزش ها و آرمان های نهضت امام خمینی(ره) است. انقلابی بودن زمانی برای جامعه راهگشاست که مبتنی بر دانش، آگاهی و شناخت جامع و مصلحت های شایسته باشد.




منبع:

1401/03/13
17:45:13
0.0 / 5
194
تگهای خبر: قانون
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۲ بعلاوه ۵