آیا تسلط ایران بر تنگه هرمز تنها با قدرت نظامی میسر است؟

آیا تسلط ایران بر تنگه هرمز تنها با قدرت نظامی میسر است؟

به گزارش خبرگزاری نام، تنگه هرمز تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه یکی از مهم ترین گرانیگاه های ژئوپلیتیکی جهان است که امنیت انرژی، تجارت بین الملل، موازنه قدرت و ثبات اقتصاد جهانی در آن به هم پیوند خورده است. از این نگاه، هرگونه تنش در این آبراهه فراتر از یک بحران منطقه ای است و می تواند بر معادلات راهبردی نظام بین الملل اثر بگذارد.


به گزارش خبرگزاری نام به نقل از خبر آنلاین روزنامه اعتماد نوشت: در چهارچوب نظریه «چرخه های طولانی مدت قدرت»که اندیشمندانی چون «ری دالیو» مطرح کرده اند، بحران هایی از جنس هرمز را می توان آزمونی برای سنجش ظرفیت قدرت های بزرگ در حفظ نظم موجود دانست.
اخطار اخیر دالیو بر اساس این که بحران هرمز می تواند معادلات پیش روی امریکا را دگرگون کند، در حقیقت بازتاب دهنده این حقیقت است که نظم جهانی وارد دوره ای از عدم قطعیت و گذار تدریجی شده است. از این رو، پرسش اصلی آن نیست که آیا بحران هرمز به پایان هژمونی امریکا می انجامد یا خیر؟ بلکه این است که این بحران چه طور می تواند روند گذار تدریجی از نظم تک قطبی به نظمی متکثرتر را تسریع یا کُند نماید و بازیگران چه طور باید خودرا برای آن آماده کنند؟
نخست؛ نیروهای پیشران و بازدارنده بحران- تحلیل آینده تنگه هرمز مستلزم توجه هم زمان به عوامل تشدیدکننده و محدودکننده بحران است. در بین عوامل پیشران، نخست باید به تحول در ماهیت جنگ های نامتقارن اشاره نمود. توسعه توان موشکی، پهپادی و دریایی ایران هزینه هرگونه رویارویی نظامی را برای همه طرف ها افزایش داده و امکان ایجاد جنگ های فرسایشی را بالاتر از گذشته مطرح ساخته است. عامل دوم، تغییرات تدریجی در نظام مالی و انرژی جهان است. گسترش استفاده از ارزهای محلی در قسمتی از مبادلات میان اقتصادهای نوظهور، توسعه سامانه های پرداخت جایگزین و تلاش کشورهای عضو بریکس برای کاهش وابستگی به دلار، نشانه هایی از روند تدریجی تنوع بخشی به نظام مالی جهانی است؛ هرچند هنوز دلار جایگاه مسلط خودرا حفظ نموده است. عامل سوم نیز محدودیت های مالی قدرت های بزرگ است.
افزایش بدهی عمومی امریکا و هزینه های سنگین رقابت هم زمان در چند جبهه، دامنه انتخاب های راهبردی واشنگتن را محدودتر از گذشته کرده است. در مقابل، مجموعه ای از عوامل بازدارنده نیز وجود دارد. حضور گسترده نظامی امریکا و متحدانش در منطقه همچنان یکی از مهم ترین مولفه های بازدارندگی به حساب می آید. از طرف دیگر، اقتصاد ایران نیز برای سودجستن از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود به ادامه صادرات انرژی و دسترسی به بازارهای جهانی نیازمند است؛ ازاین رو تشدید تنش به سود هیچ یک از بازیگران اصلی نخواهد بود. همینطور چین، هند، اروپا و خیلی از اقتصادهای آسیایی به ثبات جریان انرژی در خلیج فارس وابسته اند و از هرگونه اختلال پایدار در تنگه هرمز متضرر می شوند؛ موضوعی که خود عاملی برای مهار بحران است.
دوم؛ سناریوهای پیش رو- بر پایه روندهای موجود، سه سناریو بالاتر از سایر گزینه ها قابل تصور است.
سناریوی نخست، ادامه وضعیت بازدارندگی همراه با تنش های کنترل شده است. در این وضعیت، تنگه باز می ماند، اما افزایش خطر امنیتی سبب بالارفتن هزینه بیمه، حمل و نقل و قیمت انرژی می شود. این سناریو بااینکه نظم موجود را حفظ می نماید، اما بتدریج جایگاه امریکا را بعنوان تضمین کننده امنیت منطقه به چالش می کشد. سناریوی دوم، مدیریت بحران از مسیر دیپلماسی است. فشارهای اقتصادی ناشی از افزایش قیمت انرژی می تواند همه طرف ها را به سوی مذاکراتی برای کاهش تنش و ایجاد ترتیبات جدید امنیتی سوق دهد. سناریوی سوم، تشدید درگیری و اختلال گسترده در عبور و مرور دریایی است که نتایج اقتصادی آن نه فقط منطقه، بلکه اقتصاد جهانی را نیز متأثر خواهد ساخت. با عنایت به هزینه های خیلی سنگین چنین وضعیتی، این گزینه کم احتمال ترین، اما پرهزینه ترین سناریو به حساب می آید.
سوم؛ موازنه های جدید منطقه ای - کشورهای شورای همکاری خلیج فارس دیگر فقط بر یک قدرت خارجی تکیه ندارند، بلکه سیاست «تنوع بخشی به شرکا» را دنبال می کنند. گسترش روابط با چین، گسترش همکاریهای اقتصادی با آسیا، گفت و گو با ایران و با این حال حفظ همکاریهای امنیتی با امریکا، نشان دهنده تلاش این کشورها برای ایجاد موازنه میان قدرت های بزرگ است. این رویکرد بیان کننده آنست که امنیت آینده خلیج فارس احتمالاً بالاتر از گذشته بر همکاریهای منطقه ای و سازوکارهای چندجانبه استوار خواهد بود.
چهارم؛ هرمز در متن تحولات جهانی- بحران هرمز را نمی توان جدا از تحولات اوکراین، رقابت امریکا و چین در شرق آسیا و تغییرات اقتصاد جهانی تحلیل کرد. همزمانی این بحران ها می تواند فشار قابل توجهی بر منابع مالی، نظامی و سیاسی قدرت های بزرگ وارد کند. دراین میان، اروپا بعنوان یکی از اصلی ترین مصرف کنندگان انرژی، همواره خواهان ثبات مسیرهای انتقال است. اگر تنش در هرمز شدت یابد و به شوک نفتی منجر شود، اروپا احتمالاً برای پیشگیری از رکود صنعتی، کانال های پشتیبان دیپلماسی را فعال کرده و در نقش یک میانجی فعال برای کاهش تنش ظاهر خواهد شد. در عرصه مالی نیز هرچند سخن گفتن از «پایان دلار» سریع است، اما افزایش استفاده از ارزهای غیردلاری در قسمتی از تجارت جهانی می تواند بتدریج از تمرکز نظام پولی بین المللی کاهش دهد.
پنجم؛ راهبرد ایران در نظم چندقطبی- بزرگ ترین خطای راهبردی آنست که گذار به نظم چندقطبی، به وابستگی به یک قدرت جدید تعبیر شود. همان گونه که وابستگی کامل به غرب با منافع ملی ایران سازگار نیست، اتکای انحصاری به شرق نیز نمی تواند راهبردی پایدار باشد. در این چارچوب، سه اولویت راهبردی اهمیت اساسی دارد:
۱- تنوع بخشی به بازارهای صادرات انرژی و گسترش روابط اقتصادی با کشورهای مختلف آسیایی، آفریقایی و منطقه ای تا وابستگی به یک بازار خاص کم شود.
۲- حفظ امنیت و آزادی کشتیرانی در کنار تقویت بازدارندگی. سودجستن از ظرفیتهای حقوق بین الملل، توسعه خدمات بندری و دریایی و افزایش توان بازدارندگی، نسبت به هرگونه اقدام پرهزینه، موفقیتهای پایدارتری برای منافع ملی بهمراه خواهد داشت.
۳- حفظ تعامل سازنده با اروپا و همسایگان منطقه ای در کنار گسترش همکاری با قدرت های نوظهور؛ برای اینکه استقلال راهبردی زمانی تحقق می یابد که سیاست خارجی بر اصل «تنوع شرکا» استوار باشد، نه «وابستگی به یک شریک».
تنگه هرمز را نباید فقط صحنه یک رویارویی نظامی دانست؛ این مسیل به یکی از مهم ترین میدان های آزمون نظم بین المللی در دوران گذار تبدیل گشته است. نتیجه این آزمون نه لزوما فروپاشی یک قدرت و جایگزینی کامل قدرتی دیگر، بلکه باز تعریف موازنه های سیاسی، اقتصادی و امنیتی در جهانی چندقطبی خواهد بود.
برای ایران، مهم ترین سرمایه نه فقط موقعیت ژئوپلیتیکی، بلکه توان تبدیل این موقعیت به امنیت، توسعه اقتصادی و نفوذ دیپلماتیک است. هر اندازه سیاست خارجی کشور بر استقلال تصمیم گیری، تنوع بخشی به روابط اقتصادی، تقویت بازدارندگی هوشمند و گسترش همکاریهای منطقه ای استوار باشد، امکان ایفای نقشی مؤثرتر در نظم درحال گذار افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، موفقیت ایران نه در جانشینی یک هژمون با هژمونی دیگر، بلکه در تثبیت جایگاه خود بعنوان بازیگری مستقل، مسئول و اثرگذار در معادلات منطقه ای و جهانی معنا پیدا می کند. معمای ژئوپلیتیک هرمز نشان داده است که بقای ایران در این دوران گذار، نه در جست وجوی یک تکیه گاه خارجی، بلکه در توانایی تبدیل مزیت جغرافیایی به «نفوذ چندوجهی» (نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی) نهفته است؛ نفوذی که بالاخره، راه را برای یک نظم چندقطبی پایدارتر هموار خواهد ساخت.

منبع:

1405/05/14
11:23:26
0.0 / 5
7
تگهای خبر: آزمون , آنلاین , اقتصاد , امنیت
این مطلب نام را می پسندید؟
(0)
(0)
X

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نام در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۱ بعلاوه ۲
Namna خبرگزاری نام
پربیننده ترین ها

پربحث ترین ها

جدیدترین ها

خبرگزاری نام