یادداشت علی ربیعی:

دلم گرفته و حالم خوب نیست

دلم گرفته و حالم خوب نیست

دستیار ارتباطات اجتماعی رئیس جمهور طی یادداشتی با عنوان ˮدلم گرفته و حالم خوب نیستˮ نوشت: حال من در شهرم خوب نیست، من آرامش می خواهم.


به گزارش خبرگزاری نام به نقل از ایسنا متن یادداشت علی ربیعی به این شرح است:
"دلم گرفته و حالم خوب نیست." این پاسخی بود به یک سوال از خودم. بعد از جلسه سخنگویی، در مسیرم به سمت محل برگزاری جشنواره خشت طلایی با خود می اندیشیدم در چه خصوص صحبت کنم. جشنواره خشت طلایی، نمایشی از بهترین الگوها به منظور زندگی شهری است که به منظور اشتراک دانش در زمینه زندگی شهری طراحی شده است. متنی که از قبل تهیه کرده بودم را دوست نداشتم. در راه جشنواره به این فکر می کردم که چه بگویم و این سوال را برای خودم مطرح کردم که من از شهرم چه می خواهم.
اولین پاسخی که بدون هیچ درنگی به ذهنم رسید این بود که حال من در شهرم خوب نیست، من آرامش می خواهم. در شهر من، همه در حال جیغ و فریاد هستند. صدای خشن مته و بتن ریزی زیاد می شنوم، تیترهای صفحه اول روزنامه ها در حال فریاد کشیدن هستند، رسانه های مان دائم در حال افشاگری هستند، حتی سریال و تفریح های صدا و سیمای مان هم رنگ و بوی سیاسی دارند.
ساختمان هایی سر به فلک کشیده اند که نمای ناموزون آنها به جیغ می ماند، شبیه کارتن های دی جی مونی شده اند. آینده شهرم فروخته شده و آسمان خراش ها که نه، دل خراش ها سر به فلک کشیده اند.
از سنگینی ترافیک و پیچیدن آدم ها جلوی هم بیشتر حالم گرفته می شود. از رقصیدن آشغال هایی در هوا که از درون ماشینهای خارجی مدل بالا به بیرون پرتاب می شوند شوکه می شوم. از تنه زدنها و هل دادنهای خیابان انقلاب که دلم می خواهد گاهی آنجا قدمی بزنم، کتاب ببینم و آشی بخورم و بی اعتنایی آدمها به هم، دلم می گیرد. از دیدن افراد دارای معلولیت که با ویلچرشان به سختی در شهر حرکت می کنند و از همه بدتر ماشین هایی که برای عبورشان از خیابان توقف نمی کنند رنج می برم. حتی نوازنده ساز کنار پارک لاله هم با کشیدن آرشه بر ویلونش آهنگی حزن انگیز را در فضا مترنم می کند.
در شهر من، صدای قهقهه بچه ها مثل کودکیم شنیده نمی گردد. ساعتهای زیادی در ترافیک هستیم، درست است که تأمین آب سالم، تأمین انرژی، آموزش و بهداشت مسئله است، درباره آنها متن و مقاله و قانون می بینم اما برای فراغت مان اوقاتی نمی بینم و برای آن هیچ کس نمی نویسد و سیاستی گذاشته نمی گردد. زیر آپارتمانهای غول پیکر شهرم، همراه با همسایگی و بچه محلی، انگار عاطفه ها هم دفن شده اند.
دیگر کسی برای بچه محله اش کُت از تن به در نمی نماید. در آن سوی شهرم، حاشیه نشین ها هم دل خوش ندارند. من فرزند حاشیه نشینی نسل اول در شهر تازه صنعتی شده هستم. امروز، در سیر تطور، حاشیه نشینی نسل سوم به وجود آمده است. در حاشیه ها، اگر چیزی نبود، صفا و صمیمیت و مهربانی موج می زد. فکر کردم بعنوان کسی که در شهر زندگی می کند، بگویم از زندگی شهری، دل خوش می خواهم.
آدم های سایه سار و ساختار سایه سار می خواهم. از این فرصت استفاده می کنم که بگویم به تعبیری انسان سعادتمند و دل خوش، اصلی ترین چالش ما در شهر بزرگ است. شهر مهربان و آدم های مهربان و سایه سار، مهم ترین مسئله در شهرهاست. از مدیریت درآمد و گردش اقتصاد شهر مهم تر این است که مردم چطور راحت زندگی کنند.
پژوهش نحوه زندگی آرام در شهر در ارتباط با هیچ رشته ای نیست و نیاز است مطالعات میان رشته ای صورت گیرد. شهر بی نظریه و زندگی بی نظریه کار را سخت تر کرده است. باید در یک مطالعات میان رشته ای، این موضوعات را جهت دهی نماییم تا شهرها چشم نوازی کنند و دلها در آن آرام بگیرند.
جامعه تحریم زده و شهرهای درگیر کرونا، مردم را بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند شهر آرام کرده است و آدمها در شهرهای بزرگ، بیشتر به آن نیاز دارند. دل خوش و آرامش از جایی سر نمی رسد. از درون من و شما به جوشش خواهد آمد؛ با ارتباطات انسانی مان، با حرکتمان در شهر و دستگیری هایمان، با مهربانی و سایه سار شدن مان برای همدیگر.



1399/11/08
23:37:51
0.0 / 5
181
تگهای خبر: قانون
این مطلب را می پسندید؟
(0)
(0)

تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
لطفا شما هم نظر دهید
= ۶ بعلاوه ۱