مسئله ایران امروز چیست و چه چاره ای دارد؟
به گزارش خبرگزاری نام، عباس آخوندی در سالهای اخیر کوشیده است چارچوبی برای تعریف مجدد امنیت ایران در نظم جهانی متحول عرضه نماید. دغدغه او اینست که چطور ایران می تواند از چرخه فرساینده تهدید و ضدتهدید بیرون آید و امنیت را به رفاه پیوند زند؟در این نوشتار به نقد ایده می پردازیم.
خبرآنلاین - آخوندی با تشخیص گذار از نظم تک قطبی و تغییر ماهیت قدرت از کنترل سرزمین به مدیریت جریان شبکه ارزش، «امنیت شبکه ای جمعی» و «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس» را پیشنهاد می دهد.
او در نوشتارهای اخیر خویش، کوشیده است پرسشی بنیادین را طرح کند. این پرسش آن است که در جهانی که موتور محرک اقتصاد از غرب به شرق منتقل شده و زنجیره های ارزش، سرنوشت ملت ها را به هم گره زده است، ایران چه طور می تواند امنیت خودرا نه بعنوان یک «مسئله خصوصی» و نظامی، بلکه بعنوان یک «منفعت مشترک» تعریف مجدد کند؟ او با نگرانی از فاصله ناپایدار میان تولید ناخالص ۳۵۰ میلیارد دلاری ایران و ثروت ۵.۲ تریلیون دلاری صندوق های ملی جنوب خلیج فارس، می پرسد «مگر می شود شمال و جنوب خلیج فارس تا این اندازه با هم فاصله داشته باشند؟» و پاسخ می دهد که اگر ژئوپلیتیک به کارآمدی ژئواکونومیک منجر نشود، «بیشتر یک شعار است». اما این دغدغه، اصیل و خیلی مهم است و ازاین رو ابعاد آنرا بررسی می نماییم.
آخوندی در سخنرانی خود در بنیاد باران با عنوان «گذارهای جهانی، شبکه ارزش و معماری توسعه ایران» سه بخش به هم پیوسته را تشریح می کند.
نخست، تحلیل گذارهای اقتصاد سیاسی جهانی و ظهور چین و هند بعنوان قطب های جدید
دوم، بازتعریف امنیت از «موازنه تهدید» به «مدیریت ریسک»
سوم، گذار ایران از «جمهوری اول» و «جمهوری دوم» به «جمهوری سوم» است.
او در نامه ای به مسعود پزشکیان، این چارچوب را به سطح دیپلماتیک می آورد و پیشنهاد می دهد قبل از پاسخ به نامه جیدی ونس، معاون رئیس جمهوری آمریکا، از وزرای خارجه چین، روسیه، ترکیه، پاکستان، مصر و کشورهای جنوب خلیج فارس برای نشستی در تهران دعوت شود تا «به یک جمع بندی مشخص برای مدیریت مخاطره اشتعال مجدد آتش جنگ برسند»
از این رو آخوندی سه فرضیه اصلی را پیش می نهد:
نخست، فرضیه گذار قدرت که در آن آمریکا همچنان قدرت بزرگی است اما «مطلق العنان» نیست؛ آن چه رخ می دهد «مهار سیستماتیک» است نه «افول»؛ او این را با داده های توزیع تولید ناخالص جهانی مستند می کند و نتیجه می گیرد که «فرضیه افول» درک ما از تحولات جهانی را به بیراهه می برد.
دوم، فرضیه تغییر ماهیت امنیت است که در آن امنیت دیگر «تعادل تهدید» نیست، بلکه «مدیریت ریسک» شبکه ارزش است و پنج مخاطره اصلی یعنی فناوری، انرژی، بازار، لجستیک و مالی، باید به شکل شبکه ای مدیریت شوند.
سوم، فرضیه تلازم امنیت و توسعه است که در آن برنامه های توسعه ایران از برنامه اول تا هفتم، امنیت را مفروض گرفتند و این «فرضیه ای اشتباه» بود.
اما در پشت این فرضیه ها، مفروضاتی نهفته است که آخوندی کمتر به آنها می پردازد.
نخست، مفروضه منفعت مشترک که در آن ثبات شبکه ارزش، منفعت مشترک همه قدرت هاست و بدین سبب همکاری بر رقابت مقدم است.
دوم، مفروضه چین ثبات خواه است که در آن چین «کارخانه جهان» است و بدین سبب به ثبات نیاز دارد، نه هژمونی
و سوم، مفروضه آمادگی منطقه ای است که در آن کشورهای خلیج فارس، بعد از بحران در راهبرد امنیتی آمریکایی، آماده اند با ایران بعنوان «مدیر ریسک» همکاری کنند.
آخوندی از این فرضیه ها نتیجه می گیرد که ایران باید از «توهم هژمونی» عبور کند، به «امنیت شبکه ای جمعی» روی آورد، و «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس» را با هسته ایران، کشورهای جنوب خلیج فارس، ترکیه، مصر و پاکستان و چتر جهانی چین و هند تشکیل دهد. وی در سطح داخلی هم «جمهوری سوم» را با «یک ملت، یک دولت»، حاکمیت قانون و شفافیت پیشنهاد می دهد.
تشخیص درست مسئله ایران
آخوندی به درستی تشخیص می دهد که ایران در «گره گاه اساسی» شبکه ارزش میانی قرار دارد چون که در اقتصاد شبکه ای جهانی، قدرت های بزرگ به جای ابزارهای نظامی، از ابزارهای اقتصادی، تحریم شبکه ای، تحریم هوشمند، تحریم هدفمند، برای رقابت استفاده می نمایند و زنجیره های ارزش جهانی، آسیب پذیری های ساختاری را آشکار کرده اند. آخوندی این منطق را درک می کند و ایران را نه بعنوان کشوری حاشیه ای، بلکه بعنوان بازیگری ساختاری در زنجیره بازمی شناسد. او توضیح می دهد که «تهدید مقابل ایران فقط تهدید مقابل یک دولت نیست؛ تهدیدی مقابل شبکه ارزش جهانی است». این چارچوب، حرکت هوشمندانه ای در سطح نظری است.
آیا مدیریت ریسک ها جای «سیاست» را می گیرد؟
آخوندی «مدیریت ریسک» را جانشین «موازنه تهدید» می کند. اما این جانشینی یک خطای مقوله ای را در خود نهفته دارد. ریسک یک مقوله احتمالی است که می توان آنرا با احتمال و پیامد سنجید و «مدیریت» کرد. اما تهدید یک مقوله ارادی است چون که تهدید زمانی رخ می دهد که بازیگری بخواهد به شما صدمه بزند. تهدید را نمی توان «مدیریت» کرد. باید یا بازداشت کرد یا با آن مقابله نمود.
آخوندی خود در یادداشتی که در کانال تلگرامی اش پخش شده، این تنش را حس می کند و می نویسد «مدیریت ریسک می تواند ابزار مناسبی برای کاهش احتمال درگیری، محدودکردن خسارت ها و پیشگیری از گسترش بحران باشد؛ اما برای آن که به سازوکاری پایدار برای امنیت مشترک تبدیل گردد، به حداقلی از توافق درباره ی ماهیت تهدیدها و حدود قابل قبول رفتار بازیگران نیاز دارد». این نگاه، هسته مشکل را آشکار می کند آنچنان که «مدیریت ریسک» بدون توافق سیاسی درباره ی «تهدید»، به یک تکنیک فنی تقلیل می یابد و توافق سیاسی، خود محصول سیاست است، نه پیش فرض آن!
از سوی دیگر، آخوندی تحریم را یکی از پنج مخاطره اصلی می شناسد، اما راهکار نهادی او هیچ سازوکاری برای دور زدن یا کاهش تحریمها عرضه نمی دهد. در همین جهت نیومن و ژانگ در مجله Review of International Political Economy با تحلیل وام دهی بانکهای چندملیتی پیش و بعد از تحریم ۲۰۱۰ ایران، دو سازوکار «سرریز هدف» و «آبشارهای سیاسی» را شناسایی می کنند و نشان می دهند که تحریم، وام دهی بانکهای چندملیتی به کشورهای همسایه ایران و کشورهای هم سو را به صورت معناداری کم کرد.
به بیان ساده، بانکهای چینی و هندی از ترس تحریم های ثانویه آمریکا، حتی در چهارچوب «شورای مدیریت ریسک»، با ایران همکاری نمی کنند، نه به علت اراده سیاسی، بلکه به علت محاسبه عقلانی، بدین سبب می توان تحلیل کرد که تحریم های ایران توسط «بلوک سرمایه گذاری فراملی» و مجتمع نظامی-صنعتی آمریکا نهادینه شده اند و رفع آنها نیازمند تغییر ساختاری است، نه مدیریت ریسک فنی و نامه آخوندی به پزشکیان هیچ اشاره ای به این ساختار ندارد؛ دعوت از چین و روسیه به تهران، هیچ انگیزه ای برای پذیرش هزینه سیاسی ایجاد نمی کند.
آخوندی چین را هم «مدافع اصلی نظم لیبرال» می خواند. این ادعا با شواهد پژوهشی ناسازگار است. در همین جهت کوالارامانی در پژوهشی برای مؤسسه ISEAS در دانشگاه کمبریج نشان داده است که ابتکارهای جهانی چین که با نام ابتکار توسعه جهانی، ابتکار امنیت جهانی و ابتکار تمدن جهانی مطرح هستند، ابزارهایی برای «کشت اقتدار» در نظام بین الملل هستند و «هنجارهای کلیدی حکمرانی جهانی را به سویی بنیاداً غیرلیبرال باز طراحی می کنند». چین که به ثبات نیاز دارد، اما ثباتِ نظمی که خود در آن قدرت دارد، نه لزوماً ثبات نظم لیبرال موجود و تفاوت این دو در سطح راهبردی حیاتی می باشد چون که اگر چین نظم را بازشکل می دهد، «چتر جهانی» او بر شورای مدیریت ریسک به معنای وارد کردن یک بازیگر تجدیدنظرطلب به قلب ترتیبات امنیتی منطقه است و این یعنی به دنبال تثبیت منطقه نیست.
همچنین آخوندی شورای گسترده و دائمی با عضویت چین، هند، ایران، کشورهای خلیج فارس، ترکیه، مصر و پاکستان پیشنهاد می دهد. اما شواهد پژوهشی جهت متفاوتی را نشان داده است. کشورهای خلیج فارس ترجیح می دهند با بازیگرانی که تهدید کمتری برایشان دارند ترتیبات کوچک بسازند، نه با ایران که همچنان بعنوان تهدید اصلی ادراک می شود.
او در نامه خود به پزشکیان فرض می کند که کشورهای جنوب خلیج فارس حاضرند در تهران حضور یابند و قادرند با ایران به «جمع بندی مشترک» برسند. اما این نکته اهمیت دارد که خلیج فارس توسط رقابت ایران-عربستان و الگوهای دشمنی ساختاری شکل می گیرد و «اختلاف سعودی-ایرانی، محور برجسته تنش، فراتر از روابط دوجانبه آنها طنین می اندازد و معماری امنیتی منطقه گسترده تر را شکل می دهد». این الگوها با «مدیریت ریسک» تغییر نمی کنند بلکه نیازمند تغییر رفتار و تضمین نهادی هستند. نامه آخوندی هیچ تضمین نهادی شامل پیمان عدم تجاوز، سازوکار راستی آزمایی، هزینه پذیری متقابل، عرضه نمی دهد.
مهم تر این که «جمهوری سوم» آخوندی نیز، نظریه دولت ندارد. دولت در ایران چندپاره است و آخوندی خود به «انحصارهای شبه دولتی» و «چندپارگی خزانه ها» اشاره می کند، اما این نقد را به سطح نظریه دولت ارتقا نمی دهد. آخوندی می نویسد «راهبری این اقدام تنها و تنها باید توسط شخص رئیس جمهوری صورت گیرد و قابل تفویض به هیچ کس و هیچ نهادی نیست». آنچنان که می دانیم این یک راهکار فردی برای یک مسئله ساختاری است. رئیس جمهوری در ایران اختیار کامل بر سیاست خارجی و امنیتی ندارد و اگر دعوت کند و نهادهای دیگر کارشکنی کنند، نتیجه بدتر از عدم دعوت خواهد بود.
در مجموع، ایده عباس آخوندی را می توان با یک تمایز ارزیابی کرد.
تشخیص مسئله او به درستی انجام شده است اما راهکار درمان مسئله او کارآمد نیست. در سطح تشخیص، آخوندی به درستی نشان داده است که قدرت از کنترل سرزمین به مدیریت جریان تغییر کرده و ایران در گره گاه شبکه ارزش قرار دارد. این با ادبیات ژئواکونومی همخوانی دارد و از قدرت تبیینی قابل توجهی برخوردار می باشد. در سطح درمان، سه نقطه بنیادین وجود دارد که نیازمند تکمیل و بازبینی است. «مدیریت ریسک» جای «سیاست» را نمی گیرد؛ ساختار تحریم های ثانویه نادیده گرفته می شود؛ و «جمهوری سوم» بدون نظریه دولت و سازوکار گذار رها می شود.
با این حال، ارزش اندیشه آخوندی در طرح پرسش های درست است. آیا ایران می تواند از توهم هژمونی عبور کند؟ آیا امنیت را می توان فراتر از دفاع تعریف کرد؟ این پرسش ها، حتی اگر پاسخ های آخوندی ناقص باشند، پرسش های زمانه ما هستند. و شاید مهم ترین موفقیت او این باشد که نشان داده است بدیل برای وضعیت موجود قابل تصور است، حتی اگر آن بدیل، به اندازه ای که او تصور می کند، قابل اجرا نباشد.
۲۱۳
منبع: خبرگزاری نام
این مطلب نام را می پسندید؟
(0)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان نام در مورد این مطلب